تبليغاتX
سیاره ی من
سیاره ی من



ما زنده برآنیم که آرام نگیریم !!

سلام ملکم

به به دوستان خوبم، وبلاگ خوشگلم.

خوبین؟؟

دلم لک زده بود واسه اینجا.

چند روز پیش داشتم باخودم مرور میکردم آپایی که اینجا کردم.با خودم گفتم چه وبلاگی داشتم چه آپایی میکردم.

یادش بخیر.دلم خاست بیام سراغی اش بگیرم.

شاید کسی نوشته هامو نخونه # این بارو واسه خودم مینویسم.#

می      ن        وی        سم....


جند روز مونده بود به عقدم اینجا یه پست دادم دوست دارم حالا که چند روز مونده به عروسیم هم یه چیزایی بنویسم.

آره

3 اسفند عروسیمه.


این روزها

خرید میکنیم(خرید بازارو جهیزیه و خلعتی و از این چیزا..)

علیرضا بعد از خدمت سربازیش خواست مغازشو دوباره راه بندازه تا کار دولتیش درست بشه.یه خدمات کامپیوتری راه انداختیم باهم.همه کاراشو باهم کردیم به سختی واسش مجوز گرفتیم .وسایلاشو خریدیم.تمیزش کردیم.راش انداختیم.اسمش میدونید چی بود؟؟ :دی 

روش بزرگ نوشته شده بود  " 6 بهمن "

تاریخ تولدمه :دی

علیرضا این اسمو واسش انتخاب کرد.خیلی خوشم اوومد ازش.

دو سه ماهه کار دولتیش درست شده.کار خیلی خوبی داره مدیر فروش تو شرکت به پخشه.یه شرکت بین المللیه صادرات واردات و پخش کالاست.که این باعث شد مغاز رو جمعش کنه (بغض)

آره دیگه

6 بهمن یه تاریخ پیوست.

پریروز جمش کرد.(بغض) الن دیگه چیز زیادی ازش نمونده (گریه)

دیگه اینکه

_ تو امتاحانامم ( ترم آخرم.این امتاحانارو بدم دیگه درسم تموم میشه.)

_ اواخر بهمن کنکور دارم.ارشد (آقاجونم گفته باید ادامه بدی ولی نمیدونید چه اندازه از درس خسته شدم.حالا کنکور رو بدیم تا بعدش ببینیم چی میشه)

_ علیرضا ماشین و خونه و مغازه و یه کار دولتی خوب داره ولی مشکل مالی هم داریم.بعضی وقتا خیلی ناراحت میشم به خاطرش ولی باز با خودم میگم همه اول زندگی مشکل مالی دارن این طور خودمو آروم میکنم.   به جز این مشکل دیگه ای با هم نداریم. همه چی خوبه.خدا رو شکر.من با هر کسی کنار نمیام ولی علیرضای عزیزم همیشه توقعات منو برآورده میکنه از همه نظر.(خب خیلی ازش تعریف نکنم چون شاید بیاد اینجا اینا رو بخونه لوس میکنه خودشو.).  کلا همین که یه موجود فوق العادم واسش خیل از نظر روحی راضیم میکنه ( :دی بهمنیای از خود مچکر)

_ آبجیم نی نی داره.فداش بشم الان سه ماهشه.دختره.خیلی خیلی دوسش داریم .فوق العاده خوشگله. نمکی مهربون سفید تپلی ناز خوردنی.اصا یه چیزیه قابل توصیف نیست.اسمشم " یاس "

_ نازی دانشگاه اصفهان میره.چهارشنبهها شب میاد شنبه بر میگرده.وقتی نیست خیلی دلم واسش تنگ میشه.الکترونیک میخونه.فائزه هم میره کاشان.معماری میخونه.

_ الان ایروبیک کار میکنم.

_یا بازی کامپیوتری بازی میکنم که اسمش :Fruit Ninja HD

خوشگله

دوست دارم سحرو واسه جشنم دعوت کنم ولی شماره یا آدرسی ازش ندارم.

سحر اگه این جا اوومدی یه زنگ بهم بزن یا شمارتو واسم همینجا بذار.آی دیم که همون موقع ها هک شد.مرسی 


همین دیگه.


ایشالله همه ی جوونای سرزمین عزیزمون همیشه خوشحال و راضی باشن .فقط ای کاش یاد بگیریم سعی کنیم همیشه نیمه پر لیوانو ببینیم به خاطر خودمون.تا دید بهتر و قشنگ تری به زندگی داشته باشیم.

خب 

خیلی حرفا دارم بنویسم ولی بسه دیگه.

شمام از خودتون واسم بنویسید.خوشحال میشم خوشحالیتونو ببینم.

راستی وقت کردین فیلم جاده رو دانلود کنید ببینید خیلی قشنگه.اگه ندیدین.شایدم دیده باشین.با اوونایی بودم که ندیدن :دی .



سه شنبه سیزدهم دی 1390 |

 

تموم شد

یکشنبه نهم خرداد 1389 |

 

آیا می دانید...

میزان چربی در خانوم ها 20 تا 25 درصد وزن بدنشونه واسه آقایون 10 تا 15 درصد.

این میزان واسه آدمای عادی و هنجار بیان شده که واسه ورزشکارا از این میزان کمتره.

تو ایران، کمترین میزان چربی واسه هدای ساعی اعلام شده که به 7 درصد می رسه.در حالی که این میزان در ورزشکاری کشورای اروپایی به 3 یا 4 درصد رسیده.

اوون وقت بشیندید از خودتون بپرسید واسه چی ورزشکاری ایران تو رقابت های جهانی مدال نمی گیرن!!

این یه عامله .همین یه عدد نشون دهنده ی میزان و نوع تمرین یه ورزشکار و نحوه ی تغذیه شه.که دیگه وارد مسایل روحیش نمی شیم.



یکشنبه نهم خرداد 1389 |

 

دومین سفر ما

رفته بودیم به زادگاه حاج خانوم

یه نیمچه کوهی هم اونجا بود که ازش بالا رفتم "به تنهایی".فقط منو یه بطری آب خوردن.کسی باهام نیومد کوه نوردی ولی من دوست داشتم حتما برم، برای همین تنهایی راه افتادم.البته در ابتدای کوه یه گله بز (:دی) هم همراهم بودن ولی بعدش اوونا به راه خودشون و من نیز ما بقی کوه.اوونجا فهمیدم تنهایی از کوه بالا رفتن چند تا مزایا داره که روی هم رفته از کوه گروهی خیلی بهتره.1 اینکه: به یه جاهایی که می رسی هیچ صدایی به جز صدای نفسای خودت به گوش نمی رسه که خیلی عالیه.2 آزادی، هر کاری دلت بخواد می تونی بکنی هیچ زمان بندی و هیچ صفی و هیچ قانونی وجود نداره از هر طرف که دلت بخواد بالا می ری از یه طرف دیگه که دلت می خواد میای پایین.3 کسی نیست که زیر گوشت هی غر بزنه بگه خسته شدم.


پی نوشت1: تا دیروز بز از نزدیک ندیده بودم.

پی نوشت2: حاج خانوم جات خالی.


شنبه هشتم خرداد 1389 |

 

هفت یا هشت؟؟ هیچ فرقی نمی کنه

یه لحظه وایسا

یه نگاه عمیق به دنیا بکن

یه دقیقه فکر کن

قبل از اینکه دنیا فیکست کنه، روش یه دقیقه ثابت بمون

.

.

.

هر چه قدر بچه بازی دربیاری، هر چه قدر دیوونه بازی کنی،هر چه قدر تابع قوانین نباشی،هر چه قدر اصول واست بی معنی باشن، هر چه قدر خودتو بزنی به اوون راه، هر چه قدر دنیا رو به مسخره بگیری، همه چی رو با بچه بازی سرو تهشو هم بیاری، از کنار همه چی با یه پوسخند رد بشی، وقتی مامانت فریاد می زنه"تو کی می خوای بزرگ بشی؟؟" بخندی بگی هیچ موقع،

یه روزی میاد که می فهمی همه چی این دنیا رو باید جدی می گرفتی

یه روز دنیا مسخرت می کنه

یه روز دنیا با یه پوسخند از کنارت رد می شه

یه روز دنیا تو رو به خودت میاره.


"تو"

تنها اصل زندگیت که بهش پایبند بودی یه جمله بوده: آدما واسه قلب و روح همدیگه ارزش قائل باشن، کافیه.

حالا فهمیدی که کافی نیست؟؟

حالا فهمیدی که اشکال داره؟؟

حالا فهمیدی که مسخره بازی واسه بیست سال اول زندگییه؟؟

فهمیدی دنیا قدرتش از تو بیشتره؟؟


سعی کن همیشه تو زندگیت عشق جریان داشته باشه ولی بدون که این کافی نیست!!


شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 |

 

آدمی را آدمیت لازم است

آقا لطفا این کنار نگه دارید پیاده می شم

در عقب ماشین باز شد

پیاده شد، پیاده شدم

یه نگاه بهش کردم: خیلی بدبختی!!

سرشو انداخت زیر، رفت.




ادامه مطلب

شنبه چهارم اردیبهشت 1389 |

 

دوپینگ در ورزش

در مسابقات مهم ورزشی ،افرادی که مشکوک به دوپینگ هستند مورد آزمایش قرار می گیرند.این آزمایش طی دو مرحله یکی خارج و داخل مسابقه از ورزشکار گرفته می شود.مواد دوپینگی که مصرف آنها در مسابقات ممنوع است شامل دو گروه می شوند:1) موادی که عملکرد بدن را افزایش می دهند.2) موادی که مصرف آنها از نظر اجتماعی نامناسب است که حتی عملکرد بدن را هم افزایش نمی دهند مثل ماری جوانا:دی

همه ساله اول ژانویه، آژانس جهانی مبارزه با دوپینگ (WADA) مواد و روشهای دوپینگ را در سایت خود به صورت یک لیست معرفی می کند که ملت باید طبق همون لیست رفتار کنند.مثلا در بازی های المپیک سیدنی مدال طلا از ژیمناستی که ماده ی پزودوافدرین مصرف کرده بود گرفته شد ولی امروزه این ماده از فهرست ممنوعه خارج شده. و یا کافئین به دلیل بالا بردن عملکرد بدن جزو مواد ممنوعه بود اما در سال 2004 از لیست آزانس حذف شد.( فکر کنید مصرف قهوه و نوشابه حین ورزش ممنوع بوده.البته به میزان هر 5 میلی برای هر کیلو)

مصرف برخی مواد فقط در داخل مسابقه ممنوع است مثل محرکها و مخدر ها که اگر این مواد چند روز قبل از مسابقه مصرف شوند مشکلی ندارد.

دو سال پیش اخبار ورزشی اعلام کرد که مدال فلان دوچرخه سوار به دلیل مصرف ماده ی دوپینگی تستسترون ازش گرفته شده.من اوون موقع خیلی تعجب کردم که چه طور تستسترون می تونه عامل دوپینگ باشه.چند وقت پیش تو یه سری کلاس دوپینگ شرکت کردم اوونجا فهمیدم که این ماده می تونه عملکرد قلب رو افزایش بده.تستسترون حجم حفره های قلب رو زیاد می کنه واسه همین خون بیشتری به قلب وارد می شه و درنتیجه خون بیشتری به رگها پمپاژ می شه و خون و اکسیژن بیشتری به عضلات می رسه که عملکرد عضلات افزایش پیدا می کنه.

بعضی مواد طول عضلات رو افزایش می دن.بعضی ضربان قلب رو زیاد می کنن. بعضی مواد هیجان رو کاهش می دن و ادار آوردن.بعضی مواد تنفس رو بهبود می بخشن. البته همه ی مواد دوپینگی مضرات خود رو هم دارن.بعضی کشورها مواد دوپینگی خوبی تولید می کنن مثل اسپانیا /کانادا/ استرالیا/ سوئیس/ فنلاند/ سوئد. ولی مواد دوپینگی ساخته شده توسط بعضی کشورها قابل مصرف نیستن چون مضرات بیشتری رو واسه بدن به دنبال میارن کشورهایی مثل دبی / آمریکا/ چین/ بلوک شرق.

هر ماده یممنوعه برای هر ورزش خاص می تونه ممنوعه باشه مثلا مصرف الکل در ورزشهایی مه نیاز به تمرکز دارند فقط ممنوع است.

نمونه گیری هم به دو صورت انجام می شه: یکی نمونه ی ادرار. دو خون.

یه نکته ی مثلا جالب هم این وسط وجود داره اینکه امروزه سعی می شه بتوان فقط با نمونه ی ادرار به نتایج آزمایشگاهی لازم رسید چون انگار کاتولیک ها اجازه ی تزریق یا وارد شدن سوزن به بدنشان را ندارند.

روش انتخابی فرد واسه انجام آزمایش دوپینگ به سه صورته:1) افراد مشکوک حین انجام مسابقه.2) اتفاقی و تصادفی .3) نفرات اول تا چهارم همه ی رشته ها. هر کس هم از دادن این آزمایش سرپیچی کنه حق شرکت در مسابقات رو نداره و یا مدال ازش پس گرفته می شود.

و اینکه

اینا رو خودم نوشتم و تایپ کردم اگه یه وقت اشکال ویرایشی داره ببخشید. و اینکه هر کس هم سوالی در مورد دوپینگ داره بپرسه اگه بتونم حتما جواب می دم چون اینجا خیلی خلاصه گفتم فقط محض اطلاعات عمومی.



چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 |

 

سوال بی جواب

دختری کنجکاو میپرسید:

ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا

آخرش بازی است و بازیچه


مادرش گفت: عشق یعنی رنج

پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش

بی ادب! این به تو نیامده است


رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت:

عین و شین است و قاف، دیگر هیچ


دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن

شکم خالی زن و فرزند


شاعری گفت: یک کمی احساس

مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است

بار سنگین عشق بر شانه


شیخ گفتا:گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست


قاضی شهر عشق را فرمود

حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت


رهگذر گفت: طبل تو خالی است

یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید

یعنی از دور کن بر آتش دست


چون که بالا گرفت بحث و جدل

توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت:

من فقط یک سوال پرسیدم!


* محمدرضا عالی پیام


جمعه بیستم فروردین 1389 |

 

این روزها...

این روزا اتفاق خاصی نمیوفته همین طوری دارم این پستو می دم!!

این روزا درس نمی خونم

دلم واسه دکتر اسد و کلاساش تنگ شده بود

چند روز خونه ی مامان بزرگم بودم خوب بودا ولی هیچ جا خونه ی خودمون نمیشه.خیلی دلم واسه مامانم تنگ شده بود.با خودم گفته بودم اگه رفتم خونه حتما اینو بهش می گم ولی اوون زود تر بهم گفت که دلش واسم تنگ شده.

از رو زمین شاتوت برمی دارم می خورم.همچینم بد نیس!!

یه جمله ای ذهنمو مشغول کرده

پسر عموم پریز تلفن و پریز برق رو در آورد از جاشون بعد جا به جا،جا زد ،این امر باعث شد هم تلفن بسوزه هم خط و هم نمی دونم واسه چی خط طبقه ی بالا:D  واسه همین تا بفهمیم مشکل از کجاس یه سه چهار روزی نت نداشتیم!!( که فدای سرت اشکال نداره)

سیزده به در هم هزار ماشالله به ملت، ما که تا ظهر خواب بودیم ولی تصمیم گرفتیم ناهار رو تو حیاط نوش جان کنیم اوونم نشد که بشه :D

این ترم یه درسی داریم تو دانشگاه به اسم تغذیه ی ورزشی ، من خیلی دوس دارم از این چیزا( منظورم چیزاییه که مربوط به شیکم می شه). در حقیقت من به عشق رشته ی تغذیه رفتم کلاس اول و درس خوندنو شروع کردم ولی .....(خب اشکال نداره اینم خوبه. نه یعنی تربیت بدنی بهترییییییییییییییییینه)

یه کتابی می خونم بماند که چیست .

والیبال در به در دوباره فردا داره شروع می شه .

صبا دیروز استقلال رو شکست داد. به افتخارش یه موج مکزیکی.

یوگا ثبت نام کردم ولی هنوز کلاساش شروع نشده

همچنان شنا می کنیم و هندبال و اوون یکی در به دره!!

یه مدتیه زیاد می رم وبلاگ 7haft. البته به جز این چند روز .چیز جالبی هم توش نیس.نمی دونم واسه چی الکی می رم!!

دلم لک می زنه واسه یه کوه.

تو عید تقریبا هیچ فیلمی ندیدم

غذام خیلی کم شده می دونم خوب نیست

راستی عروسی رفتیم.خوب بود.

در حال حاضر با یه دختری قهرم!!

دوست دارم یه قالب واسه وبلاگم بزنم که انگار نمیشه.

تو عید چند بار قرار بود عمو کوچیکمو ببینم ولی هیچ موقع قسمت نشد.یه کم دلم واسش تنگ شده.دوس داشتم ببینمش .آخرین بار عید پارسال بود که با هم بودیم.

چند شبه خیلی خواب می بینم.یه شبم خواب خربزه دیدم:D

در آخر می خوام تشکر کنم از حاج خانوم خودمون و یه نکته ی دیگه این که به اوون کسی که من باهاش قهرم می گم که زودتر بیاد منت کشی چون دیگه طاقت دوریشو ندارم.و اینکه ایشالله 89 مثل سال 88،سال خوبی واسه همه باشه.



دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 |

 

بهاري پر از ارغوان

تو را دارم اي گل، جهان با من است.

تو تا با مني، جان جان با من است.

 

چو مي‌تابد از دور پيشاني‌ات

كران تا كران آسمان با من است.

 

چو خندان به سوي من آيي به مهر

بهاري پر از ارغوان با من است !

 

كنار تو هر لحظه گويم به خويش

كه خوشبختي بي‌كران با من است.

 

روانم بياسايد از هر غمي

چو بينم كه مهرت روان با من است.

 

چه غم دارم از تلخي روزگار،

شكر خنده آن دهان با من است.

 

 

"عیدتونم مبارک"


سه شنبه سوم فروردین 1389 |

 

در حد المپیک

چند شب پیش یه خوابی دیدم از اوونایی که آدم مطمئنه تعبیر داره.خیلی دوست داشتم تعبیرشو بدونم.اوومدم نت ولی اینترنت نتونست کمکی بهم بکنه.پا شدم رفتم زنگ زدم به یکی از دوستان، گفتم این طوریه.گفت مراجع تقلید تعبیر خواب می کنن.گفتم یا علی، مراجع تقلید آیا؟؟

_آره والا.

_ زنگ بزنم چی بگم؟؟

_ خوابتو تعریف کن بهت می گن تعبیرشو.

_ شمارش؟؟

_ من واست گیر میارم.

ای خدا بعضی وقتا آدم کارش به کجاها که نمی افته!! چند دقیقه بعد دوستم زنگ زد شماره ی آیت الله مکارم و آیت الله فاضل لنکرانی رو بهم داد. یه بسم اله و ...

زنگ زدم .زنگ زدم ولی کسی گوشی رو بر نمی داشت.من هر موقعی شبانه روز که زنگ می زدم هیچ کس محل به ما نمی ذاشت.مام افتادیم رو دور لج و لج بازی گفتم تا برنداره و تعبیر خوابمو نگه ولش نمی کنم.هیچی دیگه من سه روز تو خونه راه می رفتمو به اینا زنگ می زدم .شب سوم تو اتاق با بچه ها بودیم داشتیم حرف می زدیم و مثل همیشه مسخره بازی و جلف گری و ... مدیاپلیر کامپیوتر هم باز بود داشت واسه خودش می خوند.منم پشت سر هم  با خیال راحت شماره ی اینا رو می گرفتم.تو همین سرو صدا ها بود که بعد از سه روز یه نفر گوشی رو برداشت. از ترس، قلبم داشت از کار می افتد.اول اسپیکرو قطع کردم ملتم داشتن منو نگا می کردن.آقاهه از اوون ور خط گفت: سلام بفرمایید.هول شده بودم دست و پام یخ کرده بود ولی نفسمو حبس کردم گفتم الو سلام.حاجیه به طرز فجیحا عربی ای گفت السلاااااااااااااام علییییییییییییکم. من فکر کردم مسخره کرد چون فوق العاده بد گفت تازه اولشم که گوشی رو برداشت گفت سلام. خواستم قطع کنم تلفونو ، ولی گفتم بعد از سه روز حالا این گوشی رو برداشته بذار ادامه بدم.گفتم آآآقاااا.... این آآآآآآآآآآ.........جنابه....آآآآ...............فاضل.....فاضل لنکرانی..... تعبیر خواب می کنن؟؟

آقاهه خیلی محکم گفت "نه" .فوری، گوشی رو گذاشت. گفتم آخییییییییییش خوب شد تموم شد. اگه تعبیر خواب داشتن نمی تونستم با این همه استرس خوابمو واسش تعریف کنم.گوشی رو که قطع کردم ملت زدن زیر خنده یه نفس عمق کشیدم یه نگاه کردم به شماره ای گرفته بودم دیدم شماره ای که گرفتم دفتر اوون یکی بود.شماره ی دفتر آیت الله مکارم بوده، من اشتباهی گفتم فاضل لنکرانی!!


دوشنبه دهم اسفند 1388 |

 

جواب

خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوشحالم

خیلیییییییییییییی

می دونی چی شده؟؟

فیزیولوژی بهم نمره دادن.

الان دیدم

اصلا باورم نمی شه

واقعا باورم نمی شه

نمی دونید چه قدر به خاطرش دعوا کردم چه قدر حرص خوردم.دیگه مطمئن بودم باید دوباره بخونمش .تو انتخاب واحدم این ترم هم دوباره برداشته بودمش.

ولی حالا

مرسی خدا

شکرت.

"19 شدم" نمره ی خودمه!!

می دونید چه طوریه؟؟

این فزیولوژی ورزشی یک بود ، دو و سه هم داره که یک پیش نیاز اوون دوتاست.واقعا فکر می کردم یه ترم تو فزیولوژی از بقیه ی بچه ها عقب موندم.

خدایا عالی بود.


دوشنبه سوم اسفند 1388 |

 

ساعد

چند وقت پیش یه کتاب والیبال می خوندم یه جاش نوشته بود برای زدن ساعد، باید توپ را شوت کنید نه اینکه به آن ضربه بزنید!!
مدتهای مدیدی ست که روی این جمله فکر می کنم ولی به نظرم هیچ فرقی نیست بین شوت کردن و ضربه زدن.
نظر شما چیه؟؟

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 |

 

آیا می دانید

تنها یک پنجم مردم دنیا ستون فقراتشون وضعیت طبیعی داره
حالا بررسی می کنیم ببینیم وضعیت طبیعی ستون فقرات یعنی چی.
به صورت طبیعی:
1) زاویه ی بین گردن و فک کمتر از 90 درجه است.
2) قوس بالایی کمر زاویه ی 10 تا 20 درجه و قوس پاینی کمر زاویه ی 40 تا 60 درجه دارد.
3) اگر صاف بایستید لایه ی گوش، مرکز استخوان شانه، مرکز قسمت کناری لگن خاصره ،بخش خارجی کشکک زانو و قسمت خارجی قوزک پا دقیقه روی یک خط کاملا عمود قرار دارند.
4) موقع ایستادن زمانی که پاها جمع است قوزک های پا با هم و نیز قسمت داخلی زانو های دو پا با یکدیگر برخورد دارند.
چند توصیه برای سالم تر بودن ستون فقرات:
- افرادی که زاویه ی گردن و فک آنها بیشتر از 90 درجه است باید حرکات چرخش و کشیدگی گردن انجام دهند.
- بعضی افراد پای کمانی دارند یعنی قوزکهای پاهاشون با هم برخورد دارد ولی زانو ها از هم دورند. این افراد باید هنگام نشستن روی زمین از نشستن به شکل چهار زانو خودداری کنند و بیشتر به صورت دوزانو بنشینند.بهترین شکل نشستن برای درمان این ناهنجاری نشستن قورباغه ای است.و نیز هنگام راه رفتن و ایستادن سعی شود بیشتر وزن بدن روز لبه ی "داخلی" پا انداخته شود.
بعض افراد هم برعکس پای کمانی دچار والگوم زانو هستند یعنی نزدیک شدن زانو ها به هم و دوری قوزکهای پا از هم. برای درمان این عارضه فرد باید از نشستن قورباغه ای خودداری کند و تا جایی که امکان دارد هنگام نشستن روی زمین به شکل چهار زانو بشیند.و هنگام راه رفتن و ایستادن بیشتر وزن خود را روی بخش "خارجی" پا باندازد این امر در بلند مدت این ناهنجاری را برطرف می کند.
- بهترین روش خوابیدن ، خوابیدن به پهلو با زانوی خم است.در این حالت ستون فقرات از بیشترین آسودگی هنگام خواب برخوردار است.و از خوابیدن روی شکم خودداری کنید زیرا باعث افزایش شدید قوس کمر می شود.
- از بلند کردن وسایل سنگین با یک دست خودداری کنید.
- استفاده از صندلی های پایه بلند به مدت طولانی باعث افزایش قوس کمر می شود.

بی ربط نوشت:موقع کلاس تنیس خاکی ، رفتم رو جایگاه داور نشستم، از اوون بالا پرت شدم پایین.


پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 |

 

سلام ملکم

امروز 6 بهمنه

امروز تولدمه
بزن به افتخاااااااااااااااااااارش
روزای تولدمو خیلی دوست دارم
ایشالله همتون امروز خوشحال باشید ایشالله امروز واسه هیچ کس بد نباشه واسه همه خوب باشه


سه شنبه ششم بهمن 1388 |

 

مجددا سلام

سلام

دو تا نفس عمیق!!

بگم الان کجا بودم؟؟

هیچی ما رفتیم دانشگاه امتاحان بدیم وارد کلاس که شدیم ،دیدیم مثل همیشه واسه یه کلاس کوچولو 5 تا مراقب گذاشته بودن .چون چی؟؟چون بچه های تربیت بدنی تو این کلاس دارن امتاحان می دن.

دوستم قبل از امتاحان گفت من هیچی نخوندم تو بهم بگو.مام که تریپ جوان مردی و رفاقت تریپ ورزشکاری، گفتم باشه.نشستیم سر جلسه. چند تا سوال که جواب دادم بهش گفتم پاکنتو بده می خواستم رو پاکنش چند تا رو بنویسمبهش بدم (ماشالله پاکنشم انقدر وسیع بود جون می داد واسه این کارا)اوونم بهم داد.چشمتون روز بد نبینه، ما داشتیم روش می نوشتیم دیدم وای مراقبه داره میاد طرفم.من جمش کردم .مراقبه اوومده بود به یکی دیگه از بچه ها تذکر بده که حواست به برگه ی خودت باشه مثلا.این دوستم نمی دوست من می خوام رو پاکن واسش بنویسم واسه همین به مراقبه گفت خانوم پاکن منو از بقلی بگیرید بهم بدید(فکر کن)آره دیگه باقیش قابل حدسه.اصلا انگار مراقبه ذوق کرد وقتی دید روش تقلب بوده.مثل مافیا .به من میگه کارت دانشجوییتو بده اینجا رو امضا کناسممو پرسید رو اسمم خط کشید برگه های رو میزمو جا به جا کرد شما ره ی رو صندلیمو دید.هم واسه من هم دوست شاهکارم.

منم از اوون به بعد اصلا دیگه نتونستم امتاحان بدم .اعصابمو خورد کرده بود می دونستم گرفتن تقلب یعنی "صفر".

تند تند باقیشو جواب دادم پا شدم برگمو دادم .استادمونم اوومده بود که بالا سرمون باشه بچه ها اگه سوال دارن جواب بده.من برگمو که تحویل دادم رفتم به استادم گفتم بیاد بیرون که بهش بگم.استادمون باهام اوومد بیرون.من بهش گفتم که چی شده بود.این استادمون خیلی منو دوست داره چون من از شاگردای خوبشم.

گفتم استاد من این امتاحانمو بیست می شم نمی خوام به خاطر یکی دیگه صفر بشه.استادم خندش گرفته بود از تند تند حرف زدنم.بعدش گفت تو یه کار کن اوون دوستت کارت دانشجویشو بگیره بره من واسه تو یه کاری می کنم.گفتم باشه.ما رفتیم پایین اعصابمم خورد بود انقدر چونه زدیییییییییییییییییییم ، نمی فهمیدن که. فکر کن پنج شیش تا فرهنگی بریزن سرت هر کودومشون یه چیز بگن.منم نه می خواستم تعهد بدم نه نامه واسه رئیس دانشگاه بنویسم نه قبول می کردم که تقلب بوده.

این چند ورزه من حالم خوب نیست این امتاحانامم اوومده روش.20 واحد سختم برداشتم فردا صبحم امتاحان تئوری شنا دارم.همیشه وبلاگمو یه جای امن واسه خودم می دونم.گفتم بیام بنویسم شاید ...... شاید.

آخرشم کلی داد زدیم کلی دروغ گفتیم کلی اعصابمون خورد شد کلی چونه ی بی خود زدیم تهش مجبورمون کرد یه نامه واسه رئیس دانشگاه بنویسم.نوشتم ولی توش گفتم که قبول ندارم که تقلب کردم.بعدش دارم این فرمرو پر می کنم خانومه ازم می پرسه رشته ی ورزشی خودت چیه؟؟جوابشو ندام .دوباره پرسید گفتم چه طور؟؟ گفت آخه بهت می خوره رزمی کار باشی. تو دلم گفتم من از اوون دختر خانومای پخمه نیستم وایسم کنار بذارم شماها بهم زور بگید.

از ده بیست نفر بچه های ما کارتاشونو به منزله ی اینکه تقلب کردن گرفتن امروز.مراقبه می گفت ما هر روز فلان چیز نذر می کنیم که مراقب بچه های تربیت بدنی نباشیم تو امتاحانا.یه بار که واسه هر کودوم از بچه های رشته ی ما یه مراقب گذاشته بودن.خانومه می گفت هر روز واسه رشته ی شما ما بساطی داریم این جا.آخرشم نفهمیدم بهم صفر می دن یا بیست.شاید دکتر یه کاری واسم بکنه چون واقعا فیزیولوژی (همین امتاحان امروز) از درساییه که همیشه توش موفق بودم.

تو اوون درگیریا یاد 88.5.5 افتادم البته اوون قدر ترسناک نبود.کلا ترسناک نبود.

پی نوشت:کمی دلم تنگه یه کمم گرفته بعضی موقع هام گریه می کنم این روزا دارم با خودم مبارزه می کنم.به گذشته فکر می کنم.تهشم به خدا توکل



دوشنبه چهاردهم دی 1388 |

 

سلام...

دوستان من یه چند وقتی نیستم

ببخشید که کامنتاتونو نمی تونم جواب بدم

فقط خواستم همینو بگم چون دوست ندارم همین طوری آدما همدیگرو ول می کنن می ذارن می رن.

خوبی بدی ای هر چی دیدید حلال کنید


چهارشنبه دوم دی 1388 |

 

...

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 |

 

19.9.1388

 امروز پنج شنبه ساعت 12.30 ظهر من وارد یه ماجرا شدم!!

ای خدا

می دونم دوسم داری و می دونم گریه هامو می بینی می دونم خوشحالیمو می خوای

ازت می خوام که هیچ موقع دستتو از رو سرم بر نداری.

فقط تو رو دارم.


 

شاید گاهی برای بودن باید  رفت.


پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |

 

شعر!!

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را

یارای تماشایم نیست...

 

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو

تا عمق وجودم

جاریست...

http://www.ryanrowe.com/love/images/summer-love.jpg


چهارشنبه هجدهم آذر 1388 |

 

سلام...

دیروز یه دختره 10 ماهه مهمون ما بود (البته با خانواده )نکته ی قابل توجه اینجاس که عینک رو چشمش داشت!!

مامانش می گفت از 6 ماهگی عینک می زنه!!می گفت ماهی یه دونه عینک می شکنه نمی ذاره رو چشمش باشه.طفلکی



دوشنبه شانزدهم آذر 1388 |

 

نصیحت ابلیس!!!

روزی ابلیس با حضرت موسی(ع)ملاقات کرد وگفت:«توبرگزیده وهمسخن خدا هستی،وخدا تورا رسول خود قرارداده است،من گناه کرده ام می خواهم توبه کنم،تو به درگاه خدا شفیع و واسطه من باش،واز خدا بخواه توبه ام را بپذیرد». موسی(ع) پیشنهاد او را پذیرفت و واسطه شد.خداوند به حضرت موسی(ع)وحی کرد:«توبه ابلیس را می پذیرم،مشروط براینکه برقبرآدم(ع)سجده کند».موسی(ع)فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد،ابلیس تکبّر نمود وخشمگین شد وگفت:«من آن هنگام که آدم زنده بود او را سجده نکردم،اکنون که مرده است او را سجده کنم؟». سپس ابلیس به موسی(ع) گفت:اکنون که نزد خدا ازمن شفاعت کردی،بر گردن من حقّی پیدا نمودی،برای این که حقّ تو را ادا کنم تو را سفارش ونصیحت می کنم که در سه مورد مرا یاد کن(یعنی متوجه من باش که برتو مسلط نگردم)ودراین سه مورد تو را به هلاکت نیفکنم:*1- هنگامی که خشمگین شدی،مرا یاد کن،که دراین هنگام مانند جریان خون در رگهای بدنت به تو نزیدیک شده ام.
** 2- هنگامی که در جبهۀ جهاد؛دربرابر دشمن قرار گرفتی،مرا یاد کن،زیرا در این هنگام من نزدیک می شوم و وسوسه می کنم که تو زن وبچه داری به فکر آنها باش،با همین وسوسه،سست می گردی وپشت به جبهه می کنی.
*** 3- بترس و دوری کن از خلوت کردن با زن نامحرم،زیرا در آن هنگام من بسیار نزدیک هستم،وبین تو وآن زن واسطه و دلّال می گردم،تا شما را به هم نزدیک کنم وبه گناه بی عفّتی وادار نمایم.

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 |

 

....

امروز استاد والیبالمون مثل ... به من پرید.

خیلی بی شعوره خیلی بی ادبه غیر قابل تحمله .فکر می کنه حق داره هر طور می خواد با شاگرداش برخورد کنه.هر هفته چندتا برخورد ناجور با ملت داره .انقدر اخلاقاش بده .به خدا ازش حساب می برم.اوومد طرف من از ترس فیکس شدم سر جام.

بی شعور.بی کلاس گامبو.


سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |

 

سلام...

اینا رو یکی از دوستان گفته جواب بدم.البته خیلی از این کارا خوشم نمیاد.

بهترین فیلمی که تا بحال دیدم:تروی -نیکلاس نیکلبی -قطار 3.15 به یوما -شکارچی ذهن.

بهترین دوستم  : از اوون لحاظ خدا.از اوون لحاظ نهٰ کلا دوست و رفیق زیاد دارم ولی به هیچ کس افتخار نمی دم بهترین دوستم باشه

بهتری درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه دارم : بخشایی از کتابام که مربوط به تغذیه و دستگاهای بدن می شن رو خیلی دوست دارم.

وحشتناک ترین صحنه عمرم:شاید تصادف تو بچگیم.شاید خاک سپاری بابابزرگم البته من اصلا نگاه نکردم چون می دونستم اگه ببینم تو روحیم خیلی اثر بد می ذاره.

بهترین سفری که تا بحال رفتم :همیشه و هر جا که با نازی باشم عالیه.

خوشمزه ترین غدا که دوست دارم بیشتر بخورم: ماهی

خوش اخلاق ترین آدمی که تابحال دیدم:عشقم نازیم

بی مزه ترین غذایی که تابحال خوردم:ذرت مکزیکی

باحال ترین فرد تو اقوام:آبجی خودم

شیرین ترین روز عمرم:روز عقد آبجی

ورزش مورد علاقم : تنیس روی میز عالیه و والیبال که از تماشا کردن و انجامش لذت می برم همیشه. ولی به نظرم هیجان انگیز ترین ورزش کشتیه کشتی آزاد.به نظرم هیچ ورزشی به اندازه ی کشتی آدمو به استرس نمی اندازه.از تماشای مسابقات مهم کشتی خیلی خوشم میاد.

بهترین خواننده مورد علاقم:معمولا همه آهنگ خوب و بد دارن به فرد خاصی علاقه ندارم.صدای هومن خیلی قشنگه.

بهترین بازیگر مورد علاقم: جانی دپ خوبه.

مسخره ترین ورزش از نگاه خودم:وودبال افتضاحه.مسخره واسه یه دقیقشه.

گران ترین کادویی که برای دیگران خریدم :خیلی این کارو نمی کنم.بیشتر لذت می برم خوراکی یه ملتو مهمون کنم تا بخوام کادو واسشون بگیرم.

کادوی مورد علاقم(دوست دارم برام بخرن) :همون داوودی سفید خیلی خوشحالم می کنه.

تلخ ترین خاطره ام: نمیدونم واقعا نمی دونم.

تیم مورد علاقه :آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ رئال مادرید رو دوست دارم یه کم.در کل نتایج مسابقات داخلی و خارجی رو دنبال می کنم ولی علاقه ی خاصی به تیمی ندارم.طرفدار فوتبال ایران بودن که جواد بازیه اروپا هم همون رئال. اینم بگم همیشه دوست داشتم تیم بارین مونیخ زیاد گل بخوره تا بیشتر الیور کان تو دوربین باشه.خوشم میاد ازش اخلاقاش ورزشکاریه.

رنگ مورد علاقه: نارنجی - زرد

فصل مورد علاقه:زمستان مخصوصا بهمن مخصوصا 6بهمن.


پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |

 

یه سوال!!


دقت کردین یه سری آدما چه قدر اعصاب خورد کنن؟؟

مثلا اوونایی که همیشه خیلی شلوغن همیشه پر سرو صدان، حتی اوونایی که همیشه خیلی خیلی آرومن

آدمایی که معمولا همیشه عصبانین، حتی اوونایی همیشه خیلی بی خیالن

آدمایی که همیشه ی خدا دارن می خندن، و اوونایی که معمولا نمی خندن

آدمایی که همیشه دارن غیبت ملتو می کنن و حرف همه رو میزنن ، حتی اوونایی که غیبت نکردن تو زندگیشون یه قانونه

آدمایی که معمولا زبونشون به فوش و کلمات نامربوط عادت داره، حتی اوونایی که تو بد ترین شرایط می خوان مودب باشن

آدمای از خود راضی، و اوونایی که هیچ وقت واسه خودشون شخصیت قائل نیستن

آدمای خیلی باکلاس که همیشه حواسشون به تریپا و اداهاشون هست، و بی کلاسایی که نمی دونن رفتار اجتماعی یعنی چی و چه رفتاری زشته و چی درسته

آدمای که همیشه خیلی پررو هستن، حتی اوونایی که همیشه خیلی خجالتی و سر به زیرن

آدمای که همیشه دوست دارن زور بگن، حتی اوونایی که همیشه مظلوم واقع می شن

حتی حتی آدمایی که همیشه روابط اجتماعیشون در حد به شدت عالی هستش یه نمونه ی بارز جناب فرزاد حسنی، و آدمایی که روابط اجتماعی نمی دونن.


ببینید همه ی اینا معمولا اعصاب خورد می کنن. به نظر شما تعادل بهتره یا تنوع؟؟

بهتره آدم تو برخورداش همیشه یه تعادلی داشته باشه؟؟ یا همش چپ و راست کنه؟؟

به نظر من تعادل خوب نیست تنوع خوبه.تنوع تو شخصیت کلاس خاصی داره.مثال خواستم بزنم ولی بعد پشیمون شدم شما یه کم خودتون روش فکر کنید.



جمعه هشتم آبان 1388 |

 

:دی!

دیروز یه نفر از باجه تلفن زنگ زده خونه ی ما، فوت می کنه

چه تفرح سرگرم کننده ای.


"خدا شفا دهد ملت را عاجل"

بگو آمین.



جمعه هشتم آبان 1388 |

 

مرواريد مهر

دو جام يك صدف بودند،

« دريا » و « سپهر »

آن روز

در آن خورشيد،

- اين دردانه مرواريد -

مي تابيد !

من و تو، هر دو، در آن جام هاي لعل

شراب نور نوشيديم

مرا بخت تماشاي تو بخشيدند و،

بر جان و جهانم نور پاشيدند !

تو را هم، ارمغاني خوشتر از جان و جهان دادند :

دلت شد چون صدف روشن،

به مرواريد مهر

آن روز !

(فریدون مشیری)


شنبه دوم آبان 1388 |

 

27 مهر

سلام علیکم

اگه به یه سال قبل وبلاگ من برگردید، می بینید سال پیش تو این روز (27 مهر) من یه پست دادم که توش یه خبر با یه تبریک گذاشته بودم.امسال هم اتفاقا امروز اوومدم همون خبر و همون تبریک رو بگم.

حالا بذارید یه کم اذیت کنم شما رو.

خودتون برید بگردید ببینید چی نوشته بودم سال پیش.



دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |

 

چه حس خوبی

دیروز به دعوت یکی از دوستان غروب خورشیدو تماشا کردم.

عالی بود

یاد فیلم "مصاحبه با خون آشام" افتادم البته صحنه ی رمانتیکی بودا ولی یه صحنش لویی داره طلوع خورشید رو نگاه می کنه می گه:انگار اولین طلوع زندگیم بود. هیچ طلوعی قبل از اوونو به یاد ندارم. صحنه ی قشنگیه مخصوصا اینکه برد پیت بازی می کنه.

با این تفاوت که من غروب رو دیدم.واقعا قبلا هرگز به غروب خورشید نگاه نکرده بودم.

بعضی موقع ها آدم قلبش پر از احساسه ولی فقط می نویسه "چه حس خوبی"چه قدر قشنگه که آدم حس خوبشو با یکی دیگه تقسیم کنه.

لبخند بزن دوست من



دوشنبه بیستم مهر 1388 |

 

مراسم ازدواج در قدیم و امروز

مراسم ازدواج به تاریخ اولیه ی زندگی انسان بر می گردد و شامل سه مرحله:

اولین مرحله ی آن ازدواج به وسیله ی اسارت بود.بدین ترتیب اگر مردی زنی را می پسندید و می خواست همسر آینده اش باشد، او را می دزدید و اسیر می کرد و پیش خود نگه می داشت و بالاخره با او زندگی می کرد.

مرحله ی دوم ازدواج با خریداری دختر شروع می شد.مرد به پدر دختر هدیه های مناسب از قبیل حیوانات اهلی و مزرعه و پول می داد و او را راضی می کرد تا دخترش را تصاحب کند. بعد ها و در موارد خاص دختر مرد را می خرید و ار آن خود می کرد.

مرحله ی سوم با رضایت طرفین بود که تا به امروز نیز ادامه دارد.

ولی حتی در زمان ما نیز ازدواج هایی صورت مب پذیرد که به ظاهر رضایت دو طرف است اما به ازدواج هایی از نوع قدیم بیشتر شباهت دارد.و برخی از رسوم امروزی به رسوم گذشته مربوط است.مثلا "دست به دست دادن عروس و داماد" یادگار زمانی است که عروس در واقع فروخته می شد."ساق دوش"داماد بازمانده ی رسمی قدیمی است که جنگجویی مسلح به رفیق خود در قبیله کمک می کرد تا عروس خود را برباید."شیربها و مهریه" سنگین نیز یک نوع خریدن عروس استکه با هدیه های گذشته ی دور باهت دارد."ماه عسل" نیز یادگار زمانی است که داماد مجبور بود عروس ربوده شده را آن قدر نگه دارد تا خویشان او از جستجویش خسته شوند.



شنبه یازدهم مهر 1388 |

 


*** یاس ***
حضرت علی(ع): "ترس از پروردگار را سرلوحه ی کار قرار دهید تا در بیرون آرام و موقر باشید"


 

 

 

دی 1390
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

ما زنده برآنیم که آرام نگیریم !!
آیا می دانید...
دومین سفر ما
هفت یا هشت؟؟ هیچ فرقی نمی کنه
آدمی را آدمیت لازم است
دوپینگ در ورزش
سوال بی جواب
این روزها...
بهاري پر از ارغوان

 

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


ابزار رایگان وبلاگ