تبليغاتX
سیاره ی من
~*~آیا می دانید~*~
تنها یک پنجم مردم دنیا ستون فقراتشون وضعیت طبیعی داره
حالا بررسی می کنیم ببینیم وضعیت طبیعی ستون فقرات یعنی چی.
به صورت طبیعی:
1) زاویه ی بین گردن و فک کمتر از 90 درجه است.
2) قوس بالایی کمر زاویه ی 10 تا 20 درجه و قوس پاینی کمر زاویه ی 40 تا 60 درجه دارد.
3) اگر صاف بایستید لایه ی گوش، مرکز استخوان شانه، مرکز قسمت کناری لگن خاصره ،بخش خارجی کشکک زانو و قسمت خارجی قوزک پا دقیقه روی یک خط کاملا عمود قرار دارند.
4) موقع ایستادن زمانی که پاها جمع است قوزک های پا با هم و نیز قسمت داخلی زانو های دو پا با یکدیگر برخورد دارند.
چند توصیه برای سالم تر بودن ستون فقرات:
- افرادی که زاویه ی گردن و فک آنها بیشتر از 90 درجه است باید حرکات چرخش و کشیدگی گردن انجام دهند.
- بعضی افراد پای کمانی دارند یعنی قوزکهای پاهاشون با هم برخورد دارد ولی زانو ها از هم دورند. این افراد باید هنگام نشستن روی زمین از نشستن به شکل چهار زانو خودداری کنند و بیشتر به صورت دوزانو بنشینند.بهترین شکل نشستن برای درمان این ناهنجاری نشستن قورباغه ای است.و نیز هنگام راه رفتن و ایستادن سعی شود بیشتر وزن بدن روز لبه ی "داخلی" پا انداخته شود.
بعض افراد هم برعکس پای کمانی دچار والگوم زانو هستند یعنی نزدیک شدن زانو ها به هم و دوری قوزکهای پا از هم. برای درمان این عارضه فرد باید از نشستن قورباغه ای خودداری کند و تا جایی که امکان دارد هنگام نشستن روی زمین به شکل چهار زانو بشیند.و هنگام راه رفتن و ایستادن بیشتر وزن خود را روی بخش "خارجی" پا باندازد این امر در بلند مدت این ناهنجاری را برطرف می کند.
- بهترین روش خوابیدن ، خوابیدن به پهلو با زانوی خم است.در این حالت ستون فقرات از بیشترین آسودگی هنگام خواب برخوردار است.و از خوابیدن روی شکم خودداری کنید زیرا باعث افزایش شدید قوس کمر می شود.
- از بلند کردن وسایل سنگین با یک دست خودداری کنید.
- استفاده از صندلی های پایه بلند به مدت طولانی باعث افزایش قوس کمر می شود.

بی ربط نوشت:موقع کلاس تنیس خاکی ، رفتم رو جایگاه داور نشستم، از اوون بالا پرت شدم پایین.


+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 و ساعت 17:32 |
~*~سلام ملکم~*~
امروز 6 بهمنه

امروز تولدمه
بزن به افتخاااااااااااااااااااارش
روزای تولدمو خیلی دوست دارم
ایشالله همتون امروز خوشحال باشید ایشالله امروز واسه هیچ کس بد نباشه واسه همه خوب باشه

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه ششم بهمن 1388 و ساعت 10:7 |
~*~مجددا سلام~*~
سلام

دو تا نفس عمیق!!

بگم الان کجا بودم؟؟

هیچی ما رفتیم دانشگاه امتاحان بدیم وارد کلاس که شدیم ،دیدیم مثل همیشه واسه یه کلاس کوچولو 5 تا مراقب گذاشته بودن .چون چی؟؟چون بچه های تربیت بدنی تو این کلاس دارن امتاحان می دن.

دوستم قبل از امتاحان گفت من هیچی نخوندم تو بهم بگو.مام که تریپ جوان مردی و رفاقت تریپ ورزشکاری، گفتم باشه.نشستیم سر جلسه. چند تا سوال که جواب دادم بهش گفتم پاکنتو بده می خواستم رو پاکنش چند تا رو بنویسمبهش بدم (ماشالله پاکنشم انقدر وسیع بود جون می داد واسه این کارا)اوونم بهم داد.چشمتون روز بد نبینه، ما داشتیم روش می نوشتیم دیدم وای مراقبه داره میاد طرفم.من جمش کردم .مراقبه اوومده بود به یکی دیگه از بچه ها تذکر بده که حواست به برگه ی خودت باشه مثلا.این دوستم نمی دوست من می خوام رو پاکن واسش بنویسم واسه همین به مراقبه گفت خانوم پاکن منو از بقلی بگیرید بهم بدید(فکر کن)آره دیگه باقیش قابل حدسه.اصلا انگار مراقبه ذوق کرد وقتی دید روش تقلب بوده.مثل مافیا .به من میگه کارت دانشجوییتو بده اینجا رو امضا کناسممو پرسید رو اسمم خط کشید برگه های رو میزمو جا به جا کرد شما ره ی رو صندلیمو دید.هم واسه من هم دوست شاهکارم.

منم از اوون به بعد اصلا دیگه نتونستم امتاحان بدم .اعصابمو خورد کرده بود می دونستم گرفتن تقلب یعنی "صفر".

تند تند باقیشو جواب دادم پا شدم برگمو دادم .استادمونم اوومده بود که بالا سرمون باشه بچه ها اگه سوال دارن جواب بده.من برگمو که تحویل دادم رفتم به استادم گفتم بیاد بیرون که بهش بگم.استادمون باهام اوومد بیرون.من بهش گفتم که چی شده بود.این استادمون خیلی منو دوست داره چون من از شاگردای خوبشم.

گفتم استاد من این امتاحانمو بیست می شم نمی خوام به خاطر یکی دیگه صفر بشه.استادم خندش گرفته بود از تند تند حرف زدنم.بعدش گفت تو یه کار کن اوون دوستت کارت دانشجویشو بگیره بره من واسه تو یه کاری می کنم.گفتم باشه.ما رفتیم پایین اعصابمم خورد بود انقدر چونه زدیییییییییییییییییییم ، نمی فهمیدن که. فکر کن پنج شیش تا فرهنگی بریزن سرت هر کودومشون یه چیز بگن.منم نه می خواستم تعهد بدم نه نامه واسه رئیس دانشگاه بنویسم نه قبول می کردم که تقلب بوده.

این چند ورزه من حالم خوب نیست این امتاحانامم اوومده روش.20 واحد سختم برداشتم فردا صبحم امتاحان تئوری شنا دارم.همیشه وبلاگمو یه جای امن واسه خودم می دونم.گفتم بیام بنویسم شاید ...... شاید.

آخرشم کلی داد زدیم کلی دروغ گفتیم کلی اعصابمون خورد شد کلی چونه ی بی خود زدیم تهش مجبورمون کرد یه نامه واسه رئیس دانشگاه بنویسم.نوشتم ولی توش گفتم که قبول ندارم که تقلب کردم.بعدش دارم این فرمرو پر می کنم خانومه ازم می پرسه رشته ی ورزشی خودت چیه؟؟جوابشو ندام .دوباره پرسید گفتم چه طور؟؟ گفت آخه بهت می خوره رزمی کار باشی. تو دلم گفتم من از اوون دختر خانومای پخمه نیستم وایسم کنار بذارم شماها بهم زور بگید.

از ده بیست نفر بچه های ما کارتاشونو به منزله ی اینکه تقلب کردن گرفتن امروز.مراقبه می گفت ما هر روز فلان چیز نذر می کنیم که مراقب بچه های تربیت بدنی نباشیم تو امتاحانا.یه بار که واسه هر کودوم از بچه های رشته ی ما یه مراقب گذاشته بودن.خانومه می گفت هر روز واسه رشته ی شما ما بساطی داریم این جا.آخرشم نفهمیدم بهم صفر می دن یا بیست.شاید دکتر یه کاری واسم بکنه چون واقعا فیزیولوژی (همین امتاحان امروز) از درساییه که همیشه توش موفق بودم.

تو اوون درگیریا یاد 88.5.5 افتادم البته اوون قدر ترسناک نبود.کلا ترسناک نبود.

پی نوشت:کمی دلم تنگه یه کمم گرفته بعضی موقع هام گریه می کنم این روزا دارم با خودم مبارزه می کنم.به گذشته فکر می کنم.تهشم به خدا توکل


+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه چهاردهم دی 1388 و ساعت 17:19 |
~*~سلام...~*~
دوستان من یه چند وقتی نیستم

ببخشید که کامنتاتونو نمی تونم جواب بدم

فقط خواستم همینو بگم چون دوست ندارم همین طوری آدما همدیگرو ول می کنن می ذارن می رن.

خوبی بدی ای هر چی دیدید حلال کنید

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 14:11 |
~*~~*~
...
+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 10:9 |
~*~19.9.1388~*~
 امروز پنج شنبه ساعت 12.30 ظهر من وارد یه ماجرا شدم!!

ای خدا

می دونم دوسم داری و می دونم گریه هامو می بینی می دونم خوشحالیمو می خوای

ازت می خوام که هیچ موقع دستتو از رو سرم بر نداری.

فقط تو رو دارم.


 

شاید گاهی برای بودن باید  رفت.

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 13:53 |
~*~شعر!!~*~

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را

یارای تماشایم نیست...

 

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو

تا عمق وجودم

جاریست...

http://www.ryanrowe.com/love/images/summer-love.jpg

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 14:42 |
~*~سلام...~*~
دیروز یه دختره 10 ماهه مهمون ما بود (البته با خانواده )نکته ی قابل توجه اینجاس که عینک رو چشمش داشت!!

مامانش می گفت از 6 ماهگی عینک می زنه!!می گفت ماهی یه دونه عینک می شکنه نمی ذاره رو چشمش باشه.طفلکی


+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 15:50 |
~*~نصیحت ابلیس!!!~*~

روزی ابلیس با حضرت موسی(ع)ملاقات کرد وگفت:«توبرگزیده وهمسخن خدا هستی،وخدا تورا رسول خود قرارداده است،من گناه کرده ام می خواهم توبه کنم،تو به درگاه خدا شفیع و واسطه من باش،واز خدا بخواه توبه ام را بپذیرد».

 موسی(ع) پیشنهاد او را پذیرفت و واسطه شد.

خداوند به حضرت موسی(ع)وحی کرد:«توبه ابلیس را می پذیرم،مشروط براینکه برقبرآدم(ع)سجده کند».

موسی(ع)فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد،ابلیس تکبّر نمود وخشمگین شد وگفت:«من آن هنگام که آدم زنده بود او را سجده نکردم،اکنون که مرده است او را سجده کنم؟».

 سپس ابلیس به موسی(ع) گفت:اکنون که نزد خدا ازمن شفاعت کردی،بر گردن من حقّی پیدا نمودی،برای این که حقّ تو را ادا کنم تو را سفارش ونصیحت می کنم که در سه مورد مرا یاد کن(یعنی متوجه من باش که برتو مسلط نگردم)ودراین سه مورد تو را به هلاکت نیفکنم:

*1- هنگامی که خشمگین شدی،مرا یاد کن،که دراین هنگام مانند جریان خون در رگهای بدنت به تو نزیدیک شده ام.

** 2- هنگامی که در جبهۀ جهاد؛دربرابر دشمن قرار گرفتی،مرا یاد کن،زیرا در این هنگام من نزدیک می شوم و وسوسه می کنم که تو زن وبچه داری به فکر آنها باش،با همین وسوسه،سست می گردی وپشت به جبهه می کنی.

*** 3- بترس و دوری کن از خلوت کردن با زن نامحرم،زیرا در آن هنگام من بسیار نزدیک هستم،وبین تو وآن زن واسطه و دلّال می گردم،تا شما را به هم نزدیک کنم وبه گناه بی عفّتی وادار نمایم.

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 13:43 |
~*~....~*~
امروز استاد والیبالمون مثل ... به من پرید.

خیلی بی شعوره خیلی بی ادبه غیر قابل تحمله .فکر می کنه حق داره هر طور می خواد با شاگرداش برخورد کنه.هر هفته چندتا برخورد ناجور با ملت داره .انقدر اخلاقاش بده .به خدا ازش حساب می برم.اوومد طرف من از ترس فیکس شدم سر جام.

بی شعور.بی کلاس گامبو.

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 18:30 |
~*~سلام...~*~
اینا رو یکی از دوستان گفته جواب بدم.البته خیلی از این کارا خوشم نمیاد.

بهترین فیلمی که تا بحال دیدم:تروی -نیکلاس نیکلبی -قطار 3.15 به یوما -شکارچی ذهن.

بهترین دوستم  : از اوون لحاظ خدا.از اوون لحاظ نهٰ کلا دوست و رفیق زیاد دارم ولی به هیچ کس افتخار نمی دم بهترین دوستم باشه ولی حیدرم خیلی دوست خوبیه واسم.

بهتری درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه دارم : بخشایی از کتابام که مربوط به تغذیه و دستگاهای بدن می شن رو خیلی دوست دارم.

وحشتناک ترین صحنه عمرم:شاید تصادف تو بچگیم.شاید خاک سپاری بابابزرگم البته من اصلا نگاه نکردم چون می دونستم اگه ببینم تو روحیم خیلی اثر بد می ذاره.

بهترین سفری که تا بحال رفتم :همیشه و هر جا که با نازی باشم عالیه.

خوشمزه ترین غدا که دوست دارم بیشتر بخورم: ماهی

خوش اخلاق ترین آدمی که تابحال دیدم:عشقم نازیم

بی مزه ترین غذایی که تابحال خوردم:ذرت مکزیکی

باحال ترین فرد تو اقوام:آبجی خودم

شیرین ترین روز عمرم:روز عقد آبجی

ورزش مورد علاقم : تنیس روی میز عالیه و والیبال که از تماشا کردن و انجامش لذت می برم همیشه. ولی به نظرم هیجان انگیز ترین ورزش کشتیه کشتی آزاد.به نظرم هیچ ورزشی به اندازه ی کشتی آدمو به استرس نمی اندازه.از تماشای مسابقات مهم کشتی خیلی خوشم میاد.

بهترین خواننده مورد علاقم:معمولا همه آهنگ خوب و بد دارن به فرد خاصی علاقه ندارم.صدای هومن خیلی قشنگه.

بهترین بازیگر مورد علاقم: جانی دپ خوبه.

مسخره ترین ورزش از نگاه خودم:وودبال افتضاحه.مسخره واسه یه دقیقشه.

گران ترین کادویی که برای دیگران خریدم :خیلی این کارو نمی کنم.بیشتر لذت می برم خوراکی یه ملتو مهمون کنم تا بخوام کادو واسشون بگیرم.

کادوی مورد علاقم(دوست دارم برام بخرن) :همون داوودی سفید خیلی خوشحالم می کنه.

تلخ ترین خاطره ام: نمیدونم واقعا نمی دونم.

تیم مورد علاقه :آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ رئال مادرید رو دوست دارم یه کم.در کل نتایج مسابقات داخلی و خارجی رو دنبال می کنم ولی علاقه ی خاصی به تیمی ندارم.طرفدار فوتبال ایران بودن که جواد بازیه اروپا هم همون رئال. اینم بگم همیشه دوست داشتم تیم بارین مونیخ زیاد گل بخوره تا بیشتر الیور کان تو دوربین باشه.خوشم میاد ازش اخلاقاش ورزشکاریه.

رنگ مورد علاقه: نارنجی - زرد

فصل مورد علاقه:زمستان مخصوصا بهمن مخصوصا 6بهمن.

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 12:11 |
~*~یه سوال!!~*~

دقت کردین یه سری آدما چه قدر اعصاب خورد کنن؟؟

مثلا اوونایی که همیشه خیلی شلوغن همیشه پر سرو صدان، حتی اوونایی که همیشه خیلی خیلی آرومن

آدمایی که معمولا همیشه عصبانین، حتی اوونایی همیشه خیلی بی خیالن

آدمایی که همیشه ی خدا دارن می خندن، و اوونایی که معمولا نمی خندن

آدمایی که همیشه دارن غیبت ملتو می کنن و حرف همه رو میزنن ، حتی اوونایی که غیبت نکردن تو زندگیشون یه قانونه

آدمایی که معمولا زبونشون به فوش و کلمات نامربوط عادت داره، حتی اوونایی که تو بد ترین شرایط می خوان مودب باشن

آدمای از خود راضی، و اوونایی که هیچ وقت واسه خودشون شخصیت قائل نیستن

آدمای خیلی باکلاس که همیشه حواسشون به تریپا و اداهاشون هست، و بی کلاسایی که نمی دونن رفتار اجتماعی یعنی چی و چه رفتاری زشته و چی درسته

آدمای که همیشه خیلی پررو هستن، حتی اوونایی که همیشه خیلی خجالتی و سر به زیرن

آدمای که همیشه دوست دارن زور بگن، حتی اوونایی که همیشه مظلوم واقع می شن

حتی حتی آدمایی که همیشه روابط اجتماعیشون در حد به شدت عالی هستش یه نمونه ی بارز جناب فرزاد حسنی، و آدمایی که روابط اجتماعی نمی دونن.


ببینید همه ی اینا معمولا اعصاب خورد می کنن. به نظر شما تعادل بهتره یا تنوع؟؟

بهتره آدم تو برخورداش همیشه یه تعادلی داشته باشه؟؟ یا همش چپ و راست کنه؟؟

به نظر من تعادل خوب نیست تنوع خوبه.تنوع تو شخصیت کلاس خاصی داره.مثال خواستم بزنم ولی بعد پشیمون شدم شما یه کم خودتون روش فکر کنید.


+ نوشته شده توسط اورانوس در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:27 |
~*~:دی!~*~
دیروز یه نفر از باجه تلفن زنگ زده خونه ی ما، فوت می کنه

چه تفرح سرگرم کننده ای.


"خدا شفا دهد ملت را عاجل"

بگو آمین.


+ نوشته شده توسط اورانوس در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:6 |
~*~مرواريد مهر~*~

دو جام يك صدف بودند،

« دريا » و « سپهر »

آن روز

در آن خورشيد،

- اين دردانه مرواريد -

مي تابيد !

من و تو، هر دو، در آن جام هاي لعل

شراب نور نوشيديم

مرا بخت تماشاي تو بخشيدند و،

بر جان و جهانم نور پاشيدند !

تو را هم، ارمغاني خوشتر از جان و جهان دادند :

دلت شد چون صدف روشن،

به مرواريد مهر

آن روز !

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده توسط اورانوس در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 11:21 |
~*~27 مهر~*~
سلام علیکم

اگه به یه سال قبل وبلاگ من برگردید، می بینید سال پیش تو این روز (27 مهر) من یه پست دادم که توش یه خبر با یه تبریک گذاشته بودم.امسال هم اتفاقا امروز اوومدم همون خبر و همون تبریک رو بگم.

حالا بذارید یه کم اذیت کنم شما رو.

خودتون برید بگردید ببینید چی نوشته بودم سال پیش.


+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 12:55 |
~*~چه حس خوبی~*~
دیروز به دعوت یکی از دوستان غروب خورشیدو تماشا کردم.

عالی بود

یاد فیلم "مصاحبه با خون آشام" افتادم البته صحنه ی رمانتیکی بودا ولی یه صحنش لویی داره طلوع خورشید رو نگاه می کنه می گه:انگار اولین طلوع زندگیم بود. هیچ طلوعی قبل از اوونو به یاد ندارم. صحنه ی قشنگیه مخصوصا اینکه برد پیت بازی می کنه.

با این تفاوت که من غروب رو دیدم.واقعا قبلا هرگز به غروب خورشید نگاه نکرده بودم.

بعضی موقع ها آدم قلبش پر از احساسه ولی فقط می نویسه "چه حس خوبی"چه قدر قشنگه که آدم حس خوبشو با یکی دیگه تقسیم کنه.

لبخند بزن دوست من


+ نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 8:32 |
~*~مراسم ازدواج در قدیم و امروز~*~
مراسم ازدواج به تاریخ اولیه ی زندگی انسان بر می گردد و شامل سه مرحله:

اولین مرحله ی آن ازدواج به وسیله ی اسارت بود.بدین ترتیب اگر مردی زنی را می پسندید و می خواست همسر آینده اش باشد، او را می دزدید و اسیر می کرد و پیش خود نگه می داشت و بالاخره با او زندگی می کرد.

مرحله ی دوم ازدواج با خریداری دختر شروع می شد.مرد به پدر دختر هدیه های مناسب از قبیل حیوانات اهلی و مزرعه و پول می داد و او را راضی می کرد تا دخترش را تصاحب کند. بعد ها و در موارد خاص دختر مرد را می خرید و ار آن خود می کرد.

مرحله ی سوم با رضایت طرفین بود که تا به امروز نیز ادامه دارد.

ولی حتی در زمان ما نیز ازدواج هایی صورت مب پذیرد که به ظاهر رضایت دو طرف است اما به ازدواج هایی از نوع قدیم بیشتر شباهت دارد.و برخی از رسوم امروزی به رسوم گذشته مربوط است.مثلا "دست به دست دادن عروس و داماد" یادگار زمانی است که عروس در واقع فروخته می شد."ساق دوش"داماد بازمانده ی رسمی قدیمی است که جنگجویی مسلح به رفیق خود در قبیله کمک می کرد تا عروس خود را برباید."شیربها و مهریه" سنگین نیز یک نوع خریدن عروس استکه با هدیه های گذشته ی دور باهت دارد."ماه عسل" نیز یادگار زمانی است که داماد مجبور بود عروس ربوده شده را آن قدر نگه دارد تا خویشان او از جستجویش خسته شوند.


+ نوشته شده توسط اورانوس در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 13:41 |
~*~امیر مومنان(ع)~*~
جبران نمودن آنچه که به سبب سکوت از دست می رود، راحتتر است از به دست آوردن چیزی که با محبت مفقود می گردد.


+ نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 11:28 |
~*~ok~*~


حافظه ی ماهی قرمز تنها 4 ثانیه ست.The image “http://blogfa.com/images/smileys/05.gif” cannot be displayed, because it contains errors.


+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 19:57 |
~*~دانلود آهنگ~*~

دوستان این آهنگه خیلی قشنگه. دیروز کشفش کردم. دانلودش کنید!
فدای تو چشمام با صدای همایون

دانلود

+ نوشته شده توسط اورانوس در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 19:46 |
~*~سلام~*~
سلام حالتون خوبه؟؟

عیدتون مبارک


من الان خیلی خوشحالم چون هوا به شدت یخه بعد از مدتها داره بارون تند میاد.ماه رمضون هم تموم شد به سلامتی. نماز روزه هاتون قبول.

همین دیگه

ان شالله همتون خوشحال باشین

+ نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 19:0 |
~*~دانلود موزیک~*~
آهنگ کجا دنبالت بگردم با صدای رضایا و تهمینه

خیلی خیلی قشنگه حتماً دانلود کنید

 

دانلود

+ نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 16:40 |
~*~جواب به دو تا نظر~*~
سلام

می خوام جواب دو تا کامنت که این چند روزه واسم اوومده رو اینجا جواب بدم

اول:

sweetheart

سلام

اولا زیارتت قبول خوش به حالت تو اووج جونی رفتی خونه ی خدا

"نميدونم چرا و چه جوري و براي چي ؟
اما يادمه تو اين مسافرت يهو ياد تو افتادم"

محمد نمی دونم چه طور بگم که چه اندازه خوشحالم کردی من واقعا ازت ممنونم.ان شالله همیشه تو زندگیت خوشحال باشی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دومین نفر:

یه جنابی با اسم شاکی علامت تعجب اوومده واسه پست هفته ی معلم نظر گذاشته بد جوریم شاکی بوده:

خب

سلام علیکم

شما چرا اینقدر عصبانی شدی؟؟

من به معلما چیزی نگفتم من از یه آدم بی شعور نوشتم که نمی دونه با مخاطبش چه جور صحبت کنه.طرف صحبتمم همه ی معلما نبودن فقط آدمای اوون تیپی.

شما که اوون ناظم رو نمی شناسی واسه چی ازش حمایت کردی؟؟من می شناسمش من خودم شاگردش بودم به شدت آدم نفهمیه.ببین همین کارا رو می کنید همتونو به یه چشم می بینن.شما اصلا نمی دونی از کی حمایت کردی فقط تا فهمیدی ناظمه یه مدرسس طرفشو گرفتی.

حالا

چند تا فوش به نسل جوون ایران دادی می ذارم تا همه ببینن:

۱)بی نزاکت ۲)بی فرهنگ ۳)احمق ۴)فاجعه تاریخ ایرانن(خدایش این فوشت با کلاس بود) ۵)بی هویت ۶)بی شخصیت ۷)بی نزاکت.

شما لازم نیست دلت برای نسلهای بعد بسوزد یه کم نگران خودت باش که از همین چند خطی که اینجا نوشتی معلومه مشکلات روانی فراوان داری.

 

+ نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 11:59 |
~*~تربیت بدنی~*~
سلام علیکم حالتون خوبه؟؟عیدتون مبارک.کنکوریامون چه کار کردن؟؟امروز تصمیم گرفتم از رشته ی خودم بنویسم واسه دوستانی که دارن انتخاب واحد می کنن.خب من ترم 4 تربیت بدنی هستم. تربیت بدنی یه رشته ی نیمه متمرکز هستش.هم روزانه داره هم شبانه هم پیام نور. نیمه متمرکز یعنی اوون رشته هایی که علاوه بر کنکور که یه آزمون تئوری هست یه آزمون عملی هم داره. پس چند تا مرحله بیشتر رو باید طی کنید یعنی می شه 1) کنکور 2) جواب کنکور میاد 3) انتخاب رشته_شهر می کنی (که تربیت بدنی برای تمام شهرا یه کد بیشتر نداره شما اوون کد رو انتخاب می کنی یعنی کل شهرا رو هم فقط یه کد داره که شهر مورد نظرتون رو بعدا باید انتخاب کنید.)4) جواب انتخاب رشته میاد که فقط رشته های متمرکز هستش 5) جواب نیمه متمرکز چند روز دیگش میاد. از اینجا باید هواستون جمع باشه به سایت سازمان سنجش که بهتون اعلام بکنه کی و کجا باید برید تهران تا آزمون عملی بدید( برای هر رشته ی نیمه متمرکز دو روزآقایان و دو روز برای خانووما می ذارن اگه تو این آزمون شرکت نکنید به منزله ی انصراف شماست.) 6) آزمون عملی میدید( خیلی هم سخت نیست نترسید)7)حالا شما باید انتخاب شهر بکنید همون جا که آزمون عملی دادید به شما یه دفترچه می دن واسه انتخاب شهر. 8) انتخاب شهر می کنید که فکر کنم تمام استانها تربیت بدنی بخوان.9) اواخر دی ماه جوابش میاد 10) خب به سلامتی اگه این هفت خان رستم رو به خوبی پشت سر گذاشته باشید بفرما دانشگاه ثبت نام کن. ان شالله همه ی جوونای ایران عزیزمون موفق باشن هر جایی که روزگار می بردشون و تو انتخاباشونم موفق باشن با توکل بر خدا.
اینم بگم که با اینکه شما رشته های متمرکز و نیمه متمرکز رو با هم انتخاب می کنید ولی یه بار جواب رشته های متمرکز میاد یه بار نیمه متمرکز.اگه شما یه رشته ی متمرکز رو دانشگاه ثبت نام کردید بعدش که جواب نیمه متمرکز میاد اگه دوست داشته باشید تو رشته نیمه متمرکزتون درس بخوونید بایستی از اوون رشته ی اولتون از دانشگاه انصراف بدید.
یه چیز دیگه اینکه اینا که گفتم واسه کنکور سراسری بود یعنی رشته های نظری. البته افرادی که تجربی خوندن واسشون بهتره چون یه سری درسای پزشکی مثلا آناتومی، فیزیولوژی انسانی، فیزیولوژی ورزشی ، آسیب شناسی، حرکت شناسی، تغذیه ی ورزشی و از این مدل درسا داره که واسه تجربی ها جذابتر و راحت تره. مثلا من خودم این ترم فیزیولوژی رو شدم 19 ولی مثلا تاریخ تربیت بدنی رو شدم 13.در کل رشته ی راحتی نیست هم کارای عملیش هم تئوریاش ولی ترس نداره.تربیت بدنی رشته ی قشنگیه فقط تو رو خدا اگه می بینید به وجودتون ورزش نمیاد یا با روحیاتتون سازگار نیست نیاید این رشته.

موفق و پیروز باشید همگی.

در آخر هم اللهم الجل لولیک الفرج.

راستی دوست داشتم این تاریخ رو تو وبلاگم ثبت کنم:۵/۵/۱۳۸۸

خیلی دوستت دارم خدا

+ نوشته شده توسط اورانوس در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 16:57 |
~*~.........~*~
روم نمیش ه بعد از این همه نبودن و معطل کردن شما ها بیامو بگم سلام.

ولی خب

سلام

ولی الان می گم واسه چی نبودم یا کم بودم

ما تو امتاحانا قرار گذاشتیم تو خونه که اصلا آن نشیم. بعدش حدو.دئ دو هفته بود که از شروع امتاحانا می گذشت که کامپیوترمون زد و خراب شد ما موندیمو بی سیستمی که بد دردیه.چون وسط امتاحانا بود گفتیم خب بهتر که خراب شد بیاید دو ئستی بچسبیم به امتاحانا. تا آخر هفته ی پیش که امتاحانای تمام خواهران و خودم تمام شد. خدا رو شکر.

چند بار این کامپیوترمونو بردیم درستش کنه (مشکل سحت افزتری داره) ولی درست نشده این آخری هم حدود چهار پنج روزه که بردنش هنوز نمیوده. من الان تو کافینتم .با این جور کیبوردام اصلا راحت نیستم . یه مشکلی هم وجود داره اینکه دوست دارم واسه همهتون کامنت بذارم ولی هیچ کودوم از وبلاگای بلاگفا باز نمی شه.

خب

همین دیگه ان شالله فردا پس فردا کامپیوترمونو که آوردن از خونه واسه همه می نویسم.اوون جا همه چیز بهتره.

+ نوشته شده توسط اورانوس در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 11:40 |


Powered By
BLOGFA.COM